تبليغاتX
فرهنگیان عزآباد
 اطلاع رسانی وخبرهمایش

تجلیل مردمی ازمعلمان عزآباد

جمعی ازاهالی عزآباد درشهرستان صدوق استان یزد با تشکیل یک ستاد مردمی ازمعلمان  این روستا تجلیل می کنند .

 دبیر ستاد تجلیل ازفرهنگیان عزآباددراین رابطه گفت ستاد تجلیل ازفرهنگیان عزآباد ازدی ماه سال 87 تشکیل شد تا با تمهید مقدمات لازم وازطریق برگزاری همایشی با عنوان زمزمه محبت از قریب 300 نفر ازفرهنگیان این آبادی تجلیل نماید .

محمدرضا قانع شناسایی وجمع آوری اطلاعات فرهنگیان عزآباد ، انتشار وتوزیع ویژه نامه زمزمه محبت ، جمع آوری تصاویرواسنادتاریخی مربوط به آموزش وپرورش ،راه اندازی سامانه ارسال پیامک به معلمان وایجاد وبلاگ اطلاع رسانی  را از فعالیت های این ستاد در4 ماهه گذشته ذکرکرد .

قانع شناسایی معلمان ماندگار درزمینه های مختلف را از دیگر اقدامات این ستاد برشمرد وگفت درهمایش زمزمه محبت معلم قرانی ، معلم فداکار ، اولین زوج فرهنگی ، خانواده ای که بیشترین معلم را دارد ، معلم معلمان معرفی وازآنان تجلیل خواهد شد

وی افزود عزآباد دارای سه معلم شهید ، 11 معلم متوفی ، 103 معلم بازنشسته وقریب 160 معلم شاغل است که بیشتر درنواحی یک ودو یزد وشهرستان صدوق به تدریس مشغولند .

گفتنی است ازمیان فرهنگیان عزآباد افزون بر60 زوج فرهنگی شناسایی شده اند .خانواده ای با 12 معلم بزرگترین خانواده فرهنگی عزآباد راتشکیل می دهند وخانواده ها یی که بیشتر از 5 نفر معلم دارندنیزمعرفی وازآنان تجلیل می شود .

عزآباد ازروستاهای دهستان رستاق ازتوابع بخش مرکزی شهرستان صدوق است ودر30 کیلومتری استان یزد قراردارد .

http://ezabadedu.blogfa.com/

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:32  
 پیام شورای اسلام عزآباد

درآستانه برگزاری همایش زمزمه محبت شورای اسلامی عزآباد این پیام را برای سایت عزآباد ارسال کرده است

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:29  
 شاهدی دیگر
امروز مدیر کل محترم آموزش فنی حرفه ای استان جناب آقای اکبرنژاد درتماس تلفنی ما را ازشاهدی دیگر درعرصه تعلیم وتربیت آگاه کرد .

شهید سید جوادرهاوی عزآبادی از شاهدان همیشه جاویدی است که عمری را درعرصه تعلیم وتربیت دانش آموزان صرف کردوعاقبت با خون خود این راه مقدس را به پایان برد وجاودانه شد .

قراراست زندگینامه این معلم شهید بزودی در وبلاگ منعکس شود  

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:21  
 بهترین آغاز برای همایش
براساس برنامه ریزی کمیته مراسم ستاد تجلیل ازفرهنگیان عزآباد همایش زمزمه محبت با با اقامه نماز جماعت مغرب وعشا آغاز می شود ویاد وذکر خدا بهترین آغاز وانجام هرکاری است
|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:13  
 توزیع دعوتنامه ها
با مشارکت دوستان دعوتنامه کلیه معلمان عزآبادی اعم ازشاغل وبازنشسته برای آنان ارسال شد وحدود ۳۰ دعوتنامه نیز به علت عدم دسترسی هنوز در دبیرخانه ستاد باقی است .

ضمنا برای کسانی که فرم مشخصات نیز ارسال نکرده اند دعوتنامه صادرشده است از این عزیزان درخواست می شود فرم اطلاعات خود را درروز همایش به دبیرخانه تحویل نمایند

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:2  
 پیام کوتاه
همایش زمزمه محبت مرور قصه زندگی درشاهراه تعلیم وتعلم است .

۶ روز مانده به همایش تجلیل از فرهنگیان عزآباد  

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:56  
 پیام کوتاه
همایش زمزمه محبت آوای خوشی است که ازحنجره تاریخ به گوش می رسد .

۷ روز مانده به همایش تجلیل ازفرهنگیان عزآباد

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:54  
 سپاس خیرمدرسه ساز

براین رواق زبرجد نوشته اند به زر

که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند

 جناب آقای حاج محمد رضا رکن الدینی عزآبادی

اقدام نیکوکارانه شما دراحداث اولین مدرسه خیری عزآباد نشان ازاندیشه سترگ وهمت والای حضرتعالی  برای رشد وتعالی فرهنگ وفراهم آوردن زمینه تعلیم وتربیت نوجوانان وجوانان این خطه دارد .

  خردمندی  ، بیداری وبینش والای جنابعالی را ارج نهاده درمقابل این اصالت ، بزرگواری وبزرگ منشی سرتعظیم فرود می آوریم .

ستاد مردمی تجلیل ازفرهنگیان عزآباد

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:10  
 سپاس معلم

ای معلم می خواستم زنگار وجودرادر آئینه جمالت بزدایم دیدم:

نگاهت آئینه تمام نمای صداقت است  

  و  کلامت شمع و چراغ هدایت

ای معلم می خواستم در مقابل وجود مبارکت کرنش کنم دیدم :

قامت تو سر و بستان معرفت است

و وجودت مظهر عطوفت وعشق و محبت

ای معلم می خواستم دلم را دردریای وجودت تزکیه کنم دیدم :

دلت دریای عشق است   

وبسیط  سینه ات سینای عشق

ای معلم می خواستم از تمام خلق برای ثنای تو  کمک بگیرم  دیدم :

لب های بندگان خدا در ثنای تو     

 عاجزبود ، چراکه تو ازمدح برتری

ای معلم می خواستم  باخدای خوداز شما گویم و خوبی ها را    برایت آرزو کنم دیدم :

ای واژه قدس من ای کلیدعلم 

 من  باتو ، با تو خدارا شناختم

ای معلم می خواستم شما را از تمام وجودم صدا کنم دیدم :

آنروز هاکه تازه شمارا شناختم  

 اول سکوت بعد صدا را شناختم

ای معلم می خواستم درترسیم خوبی هایت از واژه ها کمک بگیریم   دیدم:

اگر گلواژه هایم  صدهزار  است 

فزونتر   ازهمه   آموزگار   است

ای  والاتر و بالاتر از همه  ترا سپاس می گویم  و بردستان مهربانت بوسه می زنم و از صمیم قلب می گویم که ترادوست می دارم

پاینده و پایدار باشی و وجودت ازهمه کاستی ها مصون و  محفوظ باد

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 10:47  
 سپاس معلم

ای معلم تراسپاس که وجودت سرشاراز فداکاری،نکوکاری،محبت، درستی،راستی،ایثار ورحمت است

ای معلم ترا سپاس که وفاداری، صداقت، مهربانی،جوانمردی،تواضع جانفشانی سراپای شمارا فراگرفته است

ای معلم ترا سپاس که مظهر شکوه و آزادی وحشمت،قناعت و   نشاط و آمادگی وشوکت وشجاعتی

ای معلم تراسپاس که وقارو افتخار و داد و دانش ، کمال و  فضل و   بیداری و بینش در چهره ات موج می زند

ای معلم ترا سپاس که خردمندی، جهان بینی، کیاست، توانمندی ،   رضا مندی،فراست ازصفات شماست

ای معلم ترا سپاس که شعور وانضباط وعلم وایمان، صلاح و  صلح و صبر و  خیر و احسان درقامت شما هویداست

ای معلم ترا سپاس که تلاش وکوشش وایثار و  اخلاق،صفا و همت و اخلاص و ارفاق را به ماآموختی

ای معلم ترا سپاس که سخندانی، سخن سنجی ،درایت ، هنرجوئی ، هنرمندی ، هدایت همراه و همزاد شماست

ای معلم ترا سپاس که خداجویی، خداخواهی ؛ خدایی ، حیا ، الفت ،   عبادت ،پارسایی الفبای درس شماست

ای معلم تراسپاس که مصداق نجابت ، دوستی ،  پاکی ، مروت ،   مناعت ،معرفت ،عزت و فتوت هستی

ای معلم سپاس ترا سز  است که جامع  جمیع  کمالاتی  ومظهر   همه   نیکی ها ، و بقول دلجوی شاعر

اگر گلواژه هایم صدهزاراست 

 فزونتر ازهمه آموزگار است

ای  خوبتر از خوبان و ای بهتر از همگان ، ترا سپاس می گوئیم و زحمات  بی  شائبه  شما  را  ارج  می نهیم

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 10:45  
 دیدار با مدیران محترم آموزش وپرورش نواحی یک ودو یزد

ازآنجایی که بخش عمده ای معلمان عزآبادی درنواحی یک ودو یزد مشغول به خدمت می باشند وبرای فراهم آوردن زمینه اطلاع رسانی مناسب به این عزیزان روز گذشته اینجانب به طور جداگانه خدمت جناب آقایان محمدرضا بابایی ومصطفی رضائیان مدیران محترم آموزش وپرورش ناحیه یک وناحیه دو یزد رسیدم وبا ارائه گزارشی ازبرنامه های ستاد درخواست توزیع ویژه نامه وتقویم را درمدارس نواحی به آنان ارائه کردم . مدیران محترم نواحی نیز دراین دیدارضمن تقدیر ازاقدامات انجام شده دستورات مساعد دراین زمینه را صادرکردند .

تعداد ۶۰۰ نسخه ویژه نامه و۶۰۰ برگ تقویم برای توزیع درمدارس دراختیار نواحی گذاشته شد

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت 13:38  
 تشکر وتقدیرازمساعدت وهمراهی خانواده مرحوم بهزادمقدم

ازمساعدت وهمراهی جناب آقای دکتر حسین بهزادمقدم فرزند ارشد معلم متوفی شادروان محمود بهزادمقدم که بخشی ازهزینه های برگزاری همایش زمزمه محبت را تقبل نموده اند صمیمانه تشکروقدردانی می نمائیم  

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت 13:31  
 اولین نشست ستاد درسال 88

اولین نشست ستادمردمی تجلیل ازفرهنگیان رستاق دوشنبه شب درمنزل آقای حسین قاسم شریفی تشکیل شد دراین جلسه که حجه الاسلام موسوی وسایراعضا حضورداشتندابتدا اینجانب گزارشی ازاقدامات انجام شده ارائه کردم وآقای کما ل الدینی مسئول کمیته مراسم به تشریح ومرور برنامه ها پرداخت وجزئیات قابل پیگیری را مرورکرد.درادامه وضعیت مالی ستاد بررسی شد وتصمیمات لازم اخذ شد وبرخی ازدوستان مسئولیت پیگیری اموررا عهده دارشدند .

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت 13:30  
 آغازتوزیع تقویم وویژه نامه همایش

دیشب که دوست عزیزم جناب آقای کمال الدینی به دیدنم آمده بود مطلع شدم تقویم دیواری وویژه نامه همایش با تیراژ 1500 نسخه چاپ وکارتوزیع آن آغاز شده است

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 9:51  
 نیکوترین آغاز

توفیقی دست داد تا درآخرین روزهای سال 87 به  زیارت عتبات عالیات مشرف شوم .دعای کمیل وندبه  پنجشنبه وجمعه آخرسال را درصحن مولا علی ابن ابی طالب علیه السلام خواندم ونایب الزیاره همه مشتاقان زیارت مولا امیرمومنان بودم .همزمان با لحظه تحویل سال درمجاورت باب القبله صحن حضرت امیر وروبروی ناودان طلا ی صحن مطهر دست نیاز به دامن مقلب القلوب زدم  وحول حالنا را ازدرگاهش طلب کردم .

نوروزوبهار88 را با زیارت ابوالحسن والحسین آغاز ودرمقامات مساجدکوفه وسهله به درگاه باری تعالی سجده شکر به جای آوردم وبه فیض زیارت کمیل بن زیاد ، هانی ابن عروه ، مسلم ابن عقیل وحضرت هود وصالح و...نائل شدم .

دروز دوم فروردین پس ازنماز صبح از حضرت امیر علیه السلام وداع وراهی دیار عشق وایثار،  کربلای معلی شدم .گنبد علمدار کربلا که ازدور نمایان شد بی اختیارزمزمه نوحه همراهان شروع ومرواریدهای اشک برگونه های زائرانی که برسینه می زدند به وضوح دیده می شد .

علمدارکربلارا زیارت کردم وازایشان برای زیارت مولای عاشقان وسید آزادگان اذن گرفتم ودرزیرگنبد حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به قرائت زیارت ان حضرت مشغول شدم وازدوستان وآشنایان یاد  وبرای شفا بیماران وبرآورده شدن حوائج شرعیه آنان دعاکردم .

زیارت باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام وحضرت امام جواد علیه السلام درکاظمین هم نصیبمان شد وبعد ازیک هفته درجمعه هفتم فروردین به ایران اسلامی بازگشتم وبراستی درآغاز بهار این توفیق وفوز بزرگی برای اینجانب ونوید بخش سالی پرخیروبرکت ...

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 9:49  
 معلما دوستت داریم

گرکعبه منزل فراق افتد میان ماودوست                    همچنانش درمیان جان شیرین منزل است

دوستت می داریم زیرا مارادوست می داشتی . عزت وبزرگواری مارامی خواستی ، ترقی مارا           می طلبیدی .آگاهی وآزادگی مارا آرزو می کردی وما بااشارت نگاه بلندوزیبای تو ره یافتیم وازعمق نگاهت به بلندای آسمان دانایی پرکشیدیم .جورتو، ازمهر بهتر بود وسیلی تو، سیلی شد که سنگ های غفلت مارا کنارزد ومسیر هوشیاری مارا گشود .

من اگر با بال آرمان تو پریده بودم امروز به ازاین بودم. این دیگر تقصیر تو نیست کوتاهی ازمن است .راه روشن بود، امامن غافل ماندم امروز اگر بردنی هایم باختنی است وبرداشته هایم بگذاشتنی .     تفصیر تو نیست تو به من گفتی :

هرسرموی تو ازغفلت براهی می رود                 جمع کن پیش ازگذشتن کاروان خویش را

اما من بیش ترقدرندانستم . کارون رفت ومن درخواب وبیابان درپیش .چون بیدارشدم دیرشده بود .دویدم ، اما هنوز نرسیده ام .تو بازنشسته شدی ومن هنوز تشنه دیدارتوام .تشنه حرکت وتدریس تو .تشنه لبخند اسرارآمیزتو . تشنه نگاه مهربان تو . تشنه دوچشم آفتابی تو . تو هرگز نمی نشینی .     همیشه ایستاده ای مثل کوه . همیشه درحرکتی مثل رود . همیشه پرموجی مثل دریا .هرگز نمی افتی .هرگز نمی شکنی که برگ وباردرختان این گلستان ازتوست .راستی وایستادگی وبلندی را ازتو آموخته ایم ، تو هم ازجرگه راست قامتان جاودانه ای .خیلی وقتها یادتو می افتم وحالا یکبار دیگر درس های خاطره آینه ی تورا مرور می کنم :

علم بردوقسم است علمی که به واسطه تعلیم حاصل می شود وعلمی که نتیجه عمل است وازدل       می جوشد وازدوست می رسد .

علم بردونوع است : علم کمال آفرین وعلمی که وسیله کمال است .والقصه

علمی که ره به حق ننماید، ضلالت است               سعدی بشوی لوح دل ازنقش غیردوست

علم های ماهمه کف دریاست .موجی است ازاین بحر وگلدسته ای است ازگلستانی بزرگ ونامحدود وزبون کسی که با گلدسته ای خویش را سرگرم کندوودرب گلزار برخودببندد

آه هرگز فراموش نمی کنم که گفتی

 " بشوی اوراق، اگر همدرس مایی         که درس عشق دردفتر نباشد "

کسی که عاشق شد درس عشق می دهد ومن با کوله بارعشق تو ادامه حیات .

محمدرضا قانع دبیرستادمردمی تجلیل ازفرهنگیان عزآباد

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 10:34  
 معلم شهید محمد حسن قانع عزآبادی

شهید محمد حسن قانع عزابادی درسال 1340 درخانواده ای مذهبی وکشاورز درعزآباد رستاق به دنیا آمد پدرش مرحوم رمضان علی غلامحسین ازراه کشاورزی امرارمعاش می کرد شش ساله بود که خانواده اش به علت تحصیل فرزندان مجبور به مهاجرت به یزد شدند .وی دوره ابتدایی را دبستانهای مهران وبدر گذراند دوره راهنمایی درمدرسه آیت اللهی تحصیل کرد وسپس سال اول ودوم دبیرستان را دردبیرستان ایرانشهر خواند وسپس به دانشسرای مقدماتی راه یافت ودرسال 1358 فارغ التحصیل وبه استخدام آموزش وپرورش درآمد ودردبستان ناصرخسرو ندوشن به تدریس مشغول شد پس ازدو سال به دبستان شهید رفیعی ابراهیم آباد منتقل شد .

شهید محمدحسن قانع درتاریخ 18/1/61 آمادگی خود را برای شرکت درجبهه های حق علیه باطل به سپاه استان اعلام کرد وپس ازگذراندن دوره امدادگری به عنوان امدادگر درعملیات بیت المقدس شرکت نمود ودرهمین عملیات به شهادت رسید وجاوید الاثرشد .

شهید محمد حسن قانع دربخشی ازوصیت نامه خود خطاب به فرهنگیان وهمکاران معلم خود چنیین می نویسد "واما شما ای معلمان وهمکاران عزیزم ازشما حلالیت می طلبم وشما را به پیروی ازرهبرانقلاب امام خمینی وپرکردن جبهه ها وپشت جبهه ها توصیه می نمایم به عنوان برادری حقیر به شما توصیه می کنم ازپیروی ضدانقلاب بپرهیزید که زندگی سراب است ودنیای دیگر باقی وزندگی ابدی درجوارحق شیرین وگواراست (انا لله وانا الیه راجعون "

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 21:56  
 معلمی که جان خود را درراه معلمی گذاشت

او درسال 1321 درعزاباد متولد شد.دوران ابتدایی را دردبستان معزی شرف آباد گذراند وبرای تحصیل سیکل دوم به یزد آمد وازدانشسرای مقدماتی فارغ التحصیل ودرسال 1340 شغل معلمی را برای خود برگزید .

مرحوم محمود بهزادمقدم ازجمله معلمانی بود که تمام سعی وتلاش خود را برای امورفرهنگی روستای خود به کارگمارد وهرروز ازیزد به روستای خود میآمد تا مشعلدار تعلیم وتربیت دانش آموزان منطقه خود باشد .

شادروان بهزاد مقدم که ازارادتمندان به حضرت امام حسین علیه السلام وازفعالان اموراجتماعی درعزآباد بود پس از29 سال خدمت به نظام تعلیم وتربیت وتربیت دانش آموزان بیشمار، دردرصبحگاه شنبه 14 مهرماه 1369 درحالیکه منزل خود را دریزد به قصد مدرسه راهنمایی شهید مفتح شرف آباد ترک کرده بود براثرتصادف با یک اتومبیل جان به جان آفرین تسلیم کرد وبه دیارباقی شتافت .روحش شاد وهمنشین مولایش حضرت امام حسین (ع) باد.

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 21:20  
 آشنایی با یک خیرمدرسه ساز

دردهه چهل قنات عزآباد هرروز کم آبتر می شد و هجوم شن های روان که مزارع ، باغات ومنازل را مورد هجوم خود قرارمی داد بیشتروبیشترشده بود وازسوی دیگرنبودن مدرسه فرصت ادامه تحصیل را ازشمارزیادی از نوجوانان آبادی گرفته بود مجموعه این عوامل وخشک شدن قنات درسال 1345باعث شد تا جمع کثیری ازعزآبادی ها به شهر مهاجرت کنند .

دراین میان خیرمندی ازخانواده علم ودانش آستین همت بالا زد ودرمسیرطوفان های شن ودرقسمت جنوب غربی روستا مزرعه ای آباد ساخت تا علاوه بررونق مجددکشاورزی ،مسیرهجوم شن های روان نیز مسدودنماید .

حاج محمد رضا رکن الدینی فرزند مرحوم حجه الاسلام سیدمحمد رکن الدینی به این بسنده نکردوعمران وآبادانی خود را با یک کارفرهنگی ومذهبی ادامه داد

وی آموزشگاهی را به مساحت 5 هزارمترمربع وزیربنای 200 مترمربع درعزآباد بنا کرد وپایان ساخت این مدرسه  مصادف شد با راه اندازی مدارس راهنمایی درنظام آموزشی ایران واین مدرسه به نام آموزشگاه تحصیلی رکن الدینی عزآباد در سال1350 رسما کارخودرا آغازنمود تا به عنوان اولین مدرسه راهنمایی رستاق زمینه تحصیل بسیاری ازدختران وپسران این منطقه را فراهم آورد .

معماررکن الدینی فعالیت های فرهنگی وخیری خود را با ساخت مجموعه عظیم حسینیه ومسجد ولیعصر عزآباد تداوم بخشید  تا این مرکز ، کانون باشکوهی برای ترویج احکام ومعارف دین دردوران خفقان باشد وپس ازانقلاب نیزاین مجموعه به پایگاه بزرگ انقلاب وبسیج تبدیل شد وبسیاری ازجوانان ایران اسلامی ازجای جای ایران به این پایگاه می آمدند تا پس ازفراگیری آموزش های لازم راهی جبهه های حق علیه باطل شوند .

این خیرمحترم همواره درهمه عرصه های خیرمندانه آبادی حضورومشارکتی فعال داشته ودارد وجمع زیادی ازاقدامات خیرخواهانه ایشان بهره مند شده اند.

هرچندحاج محمدرضا رکن الدینی ودیگر خیرین بزرگوار ازبرکات معنوی اقدامات خیرخود نزد حضرت حق مآجوروبهره مند هستند ولی ما نیزبرخود لازم می دانیم درراستای تحقق بخشیدن به کلام گهربارمن لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق اززحمات خیرخواهانه ایشان تشکر وقدردانی نموده ازخداوندمتعال توفیق روزافزون همراه با عمربابرکت وباعزت مسئلت می نمائیم .  

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 21:20  
 دانشجومعلم شهید علیرضا ابهجی عزآبادی

شهید علیرضا ابهجی عزآبادی درسال 1343 درمحله تل مختارتفت دیده به جهان گشود وچشم پدرش مرحوم میرزاعباس علیرضای عزآبادی را که ازعزآباد به تفت مهاجرت کرده بود روشن نمود  او دومین فرزند این خانواده بود .دوران ابتدایی ، راهنمای ودبیرستان را درتفت گذراند ودرامورکشاورزی یارومدکارپدرخود بود .

سال 59 اودانش اموز کلاس چهارم دبیرستان بود که عراق جنگ رابرایران اسلامی تحمیل کرد وشهید ابهجی نیز اسلحه بردوش گرفت ومانند بسیاری ازجوانان ایران اسلامی راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد او درعملیات رمضان ، بیت المقدس ، خیبر وکربلای 5 حضورداشت وچند نوبت هم مجروح شد ولی پس ازبهبودی دوباره عازم جبهه های نبرد می شد .

علیرضا درسال 64 درآزمون مراکزتربیت معلم کشور پذیرفته شد ودررشته امورپرورشی درمرکز تربیت معلم شهید پاکنژاد یزد به تحصیل مشغول شد وپس ازمدتی دوباره راهی مناطق عملیاتی شد وسرانجام دریکی ازعملیاتی که درمنطقه شلمچه برعلیه دشمن بعثی صورت گرفت ودرروز دهم بهمن 1365 به فوز عظیم شهادت نائل شد وبه خیل شهداپیوست .

شهید ابهجی جوانی شوخ طبع وبی باک بود وهمواره دراموراجتماعی مشارکتی فعال داشت .دوستان وهمراهان ازهمنشینی با اوخسته نمی شدند .بسیار افتاده ومتواضع بود.خیلی کم توقع وقانع بود وهرگز ازکسی یا چیزی گلایه نمی کرد وبه حق مصداق واقعی یک معلم ومربی تربیتی بود که جانش را درراه آرمانش فداکرد .روحش شاد وراهش پررهرو باد .

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 21:19  
 معلمی با کیسه هائی پرازنمره 20

جناب آقای محمد رهاوی یکی ازمعلمان مادردوران راهنمایی بود هرروز وقتی به کلاس می آمد برایجادرقابت وتحریک بچه هامی گفت " ای بچه ها من آخر شهریور به شهر رفته ام وچندین گونی مملو ازنمره 20 خریده  وبه خانه آوردم وهرروزصبح که برای آمدن به مدرسه ازخانه بیرون می آییم چند مشت ازاین نمره های بیست را باخود به مدرسه می آورم. تلاش کنید تا سهم خود را از این نمره ها بگیرید "  وجالب این که هیچ وقت نمره های بسیت این معلم خوب ما تمام نشد .

{ازخاطرات خانم فاطمه قانع (جواد) }

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 21:36  
 تقسیم وسیله کمک آموزشی پس ازدرس ریاضی

درکلاس سوم دبستان معزی شرف آباد به تحصیل اشتغال داشتم وجناب آقای سیدجلیل نظام الحسینی (اکبرآقا) معلم مابود روزی برای یاددادن درس ریاضی 5 عدد گردو با خود به کلاس آورد وموضوع درس را با آن 5 گردو برای بچه ها درس داد ودرپایان کلاس این پنج عددگردورا به صورت مساوی بین 24 دانش آموز حاضردرکلاس تقسیم کرد به طوری که به همه دانش آموزان به یک نسبت مساوی گردو رسید وهمه خوشحال وخندان ازسهم گردوی خود خوردیم وفقط آقا معلم بود که هیچ سهمی ازاین وسیله کمک آموزشی خود نداشت جز تدریس موفق وبه یادماندنی درس آنروز ...یادش بخیر

( ازخاطرات آقای محمدعلی قانع )

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 21:35  
 مخالفت آموزش وپرورش ستم شاهی با شال وعمامه

درمدرسه معزی شرف اباد درس می خواندم خدای رحمت کند همه اموات بویژه مرحوم فانیان (فانی زاده ) ایشان که درسلک روحانیت بود معلم ما بودندوشال وعمامه برسرداشتند . ولی آموزش وپرورش رژیم ستم شاهی ورئیس ان با شال وعمامه مخالف بود. روزی رئیس وقت بطور سرزده وارد مدرسه شد ومرحوم فانی به سرعت شال خود را ازسربرداشت وبه آخرکلاس پرتاپ کرد ودانش آموزان هم شال را پنهان کردند ورئیس متوجه قضایا نشد .

(نقل ازخاطرات سیدرضا پورالحسینی )

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 22:28  
 بیماری به خاطر عیادت معلم

یکی اردانش آموزان چند روزی بود که به مدرسه نمی آمد .ازهم کلاسهایش سراغ اورا گرفتم .گفتند بیماراست ودرمنزل بستری است . برای والدین او پیام دادم به مدرسه بیایند تا از احوالت او جویا شوم .فردای آن روز مادرآن دانش آموز به مدرسه آمد وگفت پسرش درمنزل خوابیده است وگفته تا معلم به عیادت من نیاید من به مدرسه نخواهم رفت .همان روز به عیادتش رفتم بسیارخوشحال شد وبیماری او هم تمام شد وخوشحال وخندان به مدرسه آمد

( نقل ازخاطرات علی محمد قانع )  

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 22:27  
 دیکته وارانه ومعکوس

 درسال 1352 درکلاس دوم دبستان شرف تدریس می کردم .روزی برای دانش آموزان دیکته می گفتم .حدود شش ، هفت خطی شد .همه املای خود را نوشتند وتحویل دادند .دراین میان املای یکی ازدانش آموزان با سایرین بسیارمتفاوت بود .دانش آموزی تمام متن املاء را بصورت معکوس نوشته بود وبرای صحیح کردن آن می بایست دیکته را مقابل آینه قراردهم .دیکته راکنترل کردم حتی یک غلط هم نداشت به او نمره 20 دادم واین املاء را سال های سال است که نزد خود نگاه داشته ام .

(نقل ازخاطرات آقای سیدحسین نظام الحسینی )

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 22:27  
 توبیخ به خاطر حفظ حجاب

سال 1348 دریکی ازمدارس مجومرد انجام وظیفه می کردم روزی ازسوی اداره منطقه پیام دادند که امروز بازرسان شاهنشاهی ازمدرسه مابازدید خواهند کرد وسفارش کردند کسی نباید چادرداشته باشد .بازرسان آمدند ومن که حاضرنبودم چادرم را بردارم با حجاب درکلاس درس حاضرشده بودم  واین موضوع بازرسان را سخت خشمگین کرد ونتیجه آن شد که بازرسان من را مورد توبیخ قراردهند.

(نقل ازخاطرات خانم بی بی زهرا آبکار)

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 22:26  
 ای معلم نام وهم یادت به خیر

 جناب آقای قانع باسلام فکر می کنم قرائت این شعر زیبا درجمع پیشکسوتان فرهنگی مناسب باشدموفق باشید.            علیرضا کریمی  جعفرآباد

 اولین روز دبستان بازگرد                                کودکی ها شاد وخندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی                               برسواراسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند                                  یادگاران کهن ماناترند

درس های سال اول ساده بود                          آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وخروس                             روبه مکار ودزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است                          سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود                        فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید                           ریزعلی پیراهن از تن می درید

تادرون نیمکت جا می شدیم                           ماپراز تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم                          یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت                     دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود                                برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ                   خش خش جاروی پاها روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید                         باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد و رنج و کار                       بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد                               کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                           جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم                 لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش                               یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام وهم یادت به خیر                         یاد درس آب وبابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من                       بازگرد این مشق ها را خط بزن

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 10:32  
 بخشنامه های نجات بخش

 دران صبح زمستانی وسرد با موتورسیکلت ازعزاباد راهی خمسیان شدم. یکی دیگر ازهمکارانم نیز زودتر ازمن به سوی خمسیان رفته بود بخشنامه ها ی اداری را که ازآموزش وپرورش منطقه تحویل گرفتم با خود برداشتم و...درنزدیکی های گردنه معروف خمسیان همکارم را که زودتر ازمن راهی مدرسه شده بود ، دیدم که دربرف گرفتارشده وازسرما به خود می لرزد برای گرم کردن او چیزی دردسترس نبود به یاد بخشنامه ها افتادم ازموتورسیکلت کمی بنزین کشیدم وبا بخشنامه ها آتشی افروختیم وهردو گرم شدیم وآن وقت پیاده راهی مدرسه شدیم واقعا این بخشنامه ها بود که جان مارا درسرما حفظ کرد .

( نقل ازخاطرات آقای علی محمد درج در)

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 21:33  
 حاجی میرزا آقا قاتل امام حسین

یکی ازخواهران فرهنگی درخاطرات خود چنیین می نویسد " دریکی ازشهرهای اطراف  معلم ابتدائی بودم لازم است بگویم که عزاداری دراین شهر رونق خوبی داشت وشبیه گردانی آن هم بسیار معروف بود وحاجی میرزا آقاخدمتگزارمدرسه  نیز نقش شمر را داشت .روزی درکلاس دینی درمورد حضرت امام حسین علیه السلام صحبت می کردم وازدانش آموزی پرسیدم دخترم می دانی حضرت امام حسین درکجا وبه دست چه کسی کشته شد ؟ درجواب گفت بله خانم درحسینیه توده وبه دست حاجی میرزاآقا    (نقل ازخاطرات خانم شمس السادات حسینی )

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 21:33  
 فوران خون ازسردانش آموزبراثرتنبیه معلم

یکی ازمعلمان بازنشسته ازخاطرات دوران تحصیل ونحوه برخورد معلمان با دانش آموزان چنیین نوشته است " کلاس ششم ابتدائی 24 نفر دانش آموز بودیم که دردبستان معزی تحصیل می کردیم آن روز معلم ما همه دانش آموزان را با چوب تنبه کرد ودرهنگام تنبیه چوب را برسر یکی ازهم کلاسی های ما کوبید که متعاقب آن خون به آسمان فوران کرد وهمه ی ما دانش آموزان وحتی آقا معلم را وحشت زده کرد "

( نقل ازخاطرات آقای سید محمود حسینی پور)

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا قانع عزآبادی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 21:32